یک سال شد. تجربه ای جدید بود. شیرن و تلخی داشت. سعی کردم بیشتر به تولدش نگاه کنم. کودکی و شیطنت های خودش را داشت. گاهی با او خندیدم، گاهی عصبانی شدم، گاهی آزرده خاطر شدم و گاهی آزرده خاطرش کردم. با همه  زمان کمش درس های فراوانی برایم داشت. بعضی از فصولش را تا به حال درک نکرده بودم و خوشحال بودم با محدثه و درکنار یکدیگر شروع به یادگیری این مباحث داشتم. همیشه وانمود می کردم حواسم به این کودک نیست ولی زیر چشمی می پائیدمش امیدوارم روزی که بزرگ شد و روی پایش ایستاد از من و محدثه رازی باشد.
سال گذشته عقدم چنین روز به تاریخ قمری بود. هم زمان با میلاد علی ابن موسی الرضا علیه السلام بود.
....
پ.ن : بنده عقد را کودکی بین خودم و محدثه فرض کرده ام.