در چنین روزی...
یک سال شد. تجربه ای جدید بود. شیرن و تلخی داشت. سعی کردم بیشتر به
تولدش نگاه کنم. کودکی و شیطنت های خودش را داشت. گاهی با او خندیدم، گاهی عصبانی
شدم، گاهی آزرده خاطر شدم و گاهی آزرده خاطرش کردم. با همه زمان کمش درس های فراوانی برایم داشت. بعضی از فصولش
را تا به حال درک نکرده بودم و خوشحال بودم با محدثه و درکنار یکدیگر شروع به
یادگیری این مباحث داشتم. همیشه وانمود می کردم حواسم به این کودک نیست ولی زیر چشمی
می پائیدمش امیدوارم روزی که بزرگ شد و روی پایش ایستاد از من و محدثه رازی باشد.
سال گذشته عقدم چنین روز به تاریخ قمری بود. هم زمان با میلاد علی ابن موسی الرضا علیه
السلام بود.
....
پ.ن : بنده عقد را کودکی بین خودم و محدثه فرض کرده ام.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۶ ساعت 7:11 توسط علی نیک بخت
|