ما او را جدی نمی گرفتیم!!!

این آمارهائی که اینجا به شما نشان میدهد عکس مار است، خود مار نیست!

جمله میر حسین موسوی در مناظره با احمدی نژاد است.

دوستی به من میگفت در همان ایام خرداد 88 احمدی نژاد خیلی خوب حال میر حسین را گرفت بهتر از این نمی شد.

ولی بلافاصله گفت حال نظام خواهد گرفته شد ازاین برخوردها. شاید آن روز عمق حرفش را خوب درک نکردم.

این روزها خیلی سعی میکنم به حرف های آقای موسوی در ایام انتخابات توجه نکنم اما نمی توانم.این مرد میگفت.

اما ما او را جدی نمی گرفتیم!!!

واین حرف ها بعد از دو سال از اوردوگاه حاکمیت به گوش میرسد!

رجوع شود به سخنان رهبری در جلسه اندیشه های راهبردی در جمهوری اسلامی

«وضع فعلی، مطلقا راضی کننده نیست!»

ومصاحبه های آقای پور محمدی (رئیس بازرسی کل کشور) درباره:

نظارت برآمارهای دولتی ضرورت پیدا کرده است. حدود ۱۰ موضوع مهم آماری مثل نرخ تورم، بیکاری، نقدینگی، تولید ناخالص داخلی و نرخ رشد در دستور کار گذاشته‌ شده است تا این آمارها مستقل از نهادهای اعلام کننده به عنوان نظارت بر اعلام آمار مورد بررسی قرار گیرد

 

عکس سیاه و سفید

این نوع عکس نماینده یک سری اتفاقات در قرن بیستم است.

بعضی از سوالات من.

یک بخش از این وبلاگ مربوط به سوالات من است که این  یک سری ازآنها میباشد که بین من و یک شخص مکتوب رد وبدل شده .

لطفا اگر کسی نسبت به سوال وجواب ها نظری دارد. مشخص کند مربوط به کدام سوال ویا جواب ربط دارد.ممنونم.

هیچ چیزی از نوشته ها در رفت وبرگشت فیلتر نشده است.

 

ادامه نوشته

فاطمه، فاطمه است

ایام فاطمیه را تعزیت عرض کرده و آخرین فراز از کتاب «فاطمه، فاطمه است» دکتر شریعتی تقدیم می­‌کنم:

فاطمه، یک «زن» بود، آن‌چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.

ادامه نوشته

تصمیم کبری

خبر چون سیل دنیا را گرفته

که دارا رفته سارا را گرفته

خودم را دار خواهم زد یقینا

دلم تصمیم کبری را گرفته

                                                                                                                       شاعر این شعر(جلیل صفربیگی)

مصاحبه آقای سلمان خابوری - به مناسبت روز معلم

 

 

سلام

ممنونم از اینکه وقتتون رو در اختیار ما قرار دادید

به عنوان سوال اول چی شد معلم شدید؟

سلام خواهش میکنم.

 من در سال 60 دیپلم بازرگانی داشتم. یکی از اقوام بهم گفت آموزش و پرورش نیرو می‌خواد. ما رفتیم. پذیرفتن. ابلاغ به ما دادن فلان مدرسه ما رفتیم. با تربیتی شروع کردم. بعدش معاون شدم. بعد از اینکه لیسانس ادبیات گرفتم، آمدم برای تدریس ادبیات. بین تحصیلات دیپلم و لیسانسم زیاد فاصله افتاد. بعد از دیپلم درگیر جنگ شدم. بعد از جنگ ادامه تحصیل دادم.سال 69 شروع کردم و 73 تمام کردم. و بیشتر ایام بین این چند سال رو در گیر جنگ و مدرسه بودم.

 

- ابتدای انقلاب و ایام جنگ وضعیت آموزش و پرورش به چه شکل بود؟

انقلاب تازه صورت گرفته بود. در حال تحول بود. از بافت قدیمی داشت تبدیل میشد به نیروهای انقلابی، بعضی از نیروهای گذشته‌اش پاک‌سازی شده بود. بعضی‌ از قدیمی ها هم مانده بودند. حال و هوا ابتدایش هنوز به سبک قدیم بود. منتهی آنهایی که می‌توانستند باسیستم انقلاب کنار بیایند مراعات میکردند. انقلاب و جنگ تأثیر مستقیم در جامعه و علی‌الخصوص در آموزش و پرورش داشت. روحیه مبارزه، مقاومت و مسائل دینی مطرح شدن. منتهی به دلیل پخته نبودن نیروهای جوان در کارهای تربیتی و آموزشی یک مقدار شیانه عمل می‌کردند. مثلاً شما در آن زمان وارد مدرسه می‌شدید هم از قدیمی‌ها میدیدی هم نسل جدید و بعضی مواقع هم تقابلهایی بینشون پیش میومد. به خاطر تفاوت باورها، ارزش‌ها و یا حتی نحوه اداره مدرسه.

نیروهای قدیمی شیوه و روش جدید را قبول نداشتند. برای مثال یک تربیتی با بچه بگه و بخنده رو نمی‌پسندیدند. ولی کم‌کم‌ حجم زیادی از نیروهای جوان وارد سیستم آموزش و پرورش شدند. البته نیروهای قبل انقلاب رو محدودیت‌های برایشان ایجاد می‌کردند و در جایگاهی که داشتند جابه‌جایی‌هایی صورت پذیرفت. پاکسازی و بازخرید و تعدادی هم صلاح دیدند که دیگه در این مجموعه کار نکنند.

ادامه نوشته

عکس سفید و سیاه

The Lonely Fisherman

                                                                                                                http://www.betterphoto.com   

حق ندارند از گذشته خودشان پشیمان باشند؟

دوشنبه صبح وقتی رسیدیم.نزدیک ۱۰ نفری بودیم.وارد آسایشگاه شدیم.غالب بچه ها محقق ویا نویسنده بودند.ودیدار را غالباً با سوال هاشان شروع میکردند.حقیقتا از نحوه سوالات جمع به من برخورد.ولی آنجا  امکان صحبت واعتراض نبود. الان هم فقط اشاره ای دارم و...

از محمد مهین خاکی قبل از هر مطلبی عذر خواهی وتشکر میکنم.که من را تحمل کرد.

آیا از گذشته خودتان پشیمان هستید؟!
این سوال چه وزنی دارد؟
وزن  - اعدام یا ابقاء یا چیزهای دیگر...
آیا رزمندگان در راس آنها جانبازان  خصوصاً آنهایی که لطمه های سنگین خورده اند،حق ندارند از گذشته خودشان پشیمان باشند؟
آیا کسی حق دارد یا خیر؟

ادامه نوشته

امروزجامعه نیازمند یک کاتالیزور است.

رسیدم خانه ساعت 30/8 بود.آن شب مهمان داشتیم.خسته بودم.با رسیدنم مهمان ها شروع کردن به آمدن.من هم به حکم میزبانی مشغول پذیرایی شدم.

مجتبی بچه دارشده بود.همه خوشحال بودن .موضوع اصلی شام امشب مصطفی بود،همون که تازه به دنیا آمده بود.تلوزیون هم اندازه یک آدم زنده تلاش میکرد.اتفاقاً مشتری هم داشت -در حال پخش برنامه ستایش بود - منم که عینکم دست دختر خاله ام بود،نمی توانستم ببینم.تصویر تلوزیون مات بود.فیلم که تمام شد از فرصت استفاده کردم سریع جعبه جادو رو  خاموش کردم .

قصه شیرین شام رو مطرح واجرا کردم.حواسم بود، سر سفره شام کسی از قلم نیفتد. تا خدایی نکرده دلخوری پیش نیاید.البته اغلب مهمانان اهل شکم نبودند ونیمی از غذا ها دست نخورده به آشپزخانه برگشت.

تابه خودم آمدم همه شروع به جمع آوری سفره کردند.دروغ نگفته باشم از ته دل خوشحال شدم، خیلی حال داد،سریع جمع شد.

صدای حرف سریال مختار رو اولین نفر کی زد، نفهمیدم؟ با انبوهی خواسته که روشن کن بزن شبکه 1 مختار رو ببینیم. روبرو شدم. دوباره جعبه جادو...

ادامه نوشته

غزل تقویم

309346_orig.jpg

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

یکی از بزرگترین لطایف ذهن بشر شعر است. کمتر کسی از آن بهرهمند است.کمتر کسی از شاعران ماندگار خواهد ماند.قیصر یکی از آنها است.

                                                                               آقای امین پور عزیز ۲ اردیبهشت روز تولدت مبارک

                                                                                                              روحش شاد