گروه بزرگی از مردم کشور ما در دسته مصرف کننده قرار دارند و اهل تولید نیستند. در هیچ فرآیند سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تاثیر گذار نیستند، اما این عدم حضور به این معنی نیست که هویت جمعی خاصی  ندارند. اگر اسم این گروه را حاشیه نشین به نامیم می توان برای این گروه هویت مستقل سیالی تعریف کنیم که تولیداتی دارد که می تواند آثار مثبت و منفی به همراه داشته باشد. در ذیل به نکاتی درباره این چهره حاشیه نشین و هویت مستقل اش اشاره  خواهم کرد.  
چهره کنونی حاشیه نشینی، دیگر  چهره گروه های کوچک نیست، خرد های به هم پیوسته ای هستند که می توان آن ها را حاشیه نشینی انبوه دانست. این گروه رفتار هایی دارند که تولیداتی بدون امضاء و ناخوانا دارد.
فعالیت ها  این حاشیه نشین ها فراگیر شده است. تقریبا قابل تشخیص نیستند. این حاشیه نشینی به یک اکثریت خاموش بدل شده است. خرد های تشکیل دهنده اش یکدست و همدل نیستند اما در هر فرصت به دست آمده عمل هایی همسو انجام می دهند.
تشییع جنازه زنده یاد مرتضی پاشایی محصول(تولید) همسویی این اکثریت خاموش بود. حتما با دیدن مستندات تایید خواهید کرد شرکت کنندگان سطوح اجتماعی متفاوتی داشتند و به شکل یک رفتار غیر قابل پیش بینی در خلال این فرآیند به هم متصل شدند.
خردهایی که در تشیع پیکر زنده یاد پاشایی شرکت کرده اند نیاز های گوناگون یا خواسته هایی متفاوتی داشتند که به صورت دقیق قابل بررسی نیست و همواره در حال تغییر است.
حاشیه نشین‌های خاموش مصرف کننده گانی هستند که تولیداتی ناشناخته دارند و عملکردشان معنی دار است و اشرافیت به این تولیدات کار بسیار دشواری است. من در تشییع پیکر زنده یاد پاشایی  چرایی و چگونگی  زیادی را شنیدم و دیدم  که پاسخ به آن ها کار دشواری است.
حاشیه نشین های خاموش اصول دارند ولی دراین لحضه توان تعریف آن ها را ندارم. اما برای انتقال فهمم از رفتاری که در تشییع پیکر انجام داده است از اصطلاحی  به نام تاکتیک استفاده می کنم. شاید این اصطلاح خیلی مناسب نباشد.
حاشیه نشین خاموش  همواره به دنبال هویت مستقل می گردد تا بروز پیدا کند. به سرعت تشکیل می شود و قطعه به قطعه جایابی می کند تا یک تمامیتی را در بر می گیرد آن وقت است که تولیدش بروز می کند، وجود دارد ولی شناخته شده نیست!
حاشیه نشین خاموش تاکتیکش پایگاه مستقل ندارد و به دلیل بی‌مکان بودنش به زمان وابسطه است. این هویت سیال حاشیه نشین خاموش بسیار هوشمند است از همه نیروهای مخالف و موافق به عنوان پیاده نظامش هوشمندانه استفاده می کند و اتفاق را رقم می زند و کمال بهروری را در کوتاه ترین فرصت انجام می دهد و قوی ترین ابزارهای موجود(رسانه) در جامعه را به استخدام خود در می آورد.

حتما شنیده ها و دیده های تشییع پیکر زنده یاد پاشایی این رفتار تاکتیکی این هویت سیال حاشیه نشین های انبوه را تایید می کند. ظرف چند ساعت توانست نمایشی تولیدی از خود نشان بدهد که چرایی ها و چگونگی های زیادی متولد شود.
جامعه امروز ما با توجه به شش سال گذشته  حاشیه نشین‌خاموش  هویت مستقلش بسیار رشد کرده و به بلوغ رسیده است. این هویت کاملا سیال و سرگردان است، گاهی در استادیوم های ورزشی  بروز می کند و گاهی در تشییع پیکر یک خواننده جوان و... از ویژگی هایش این است که به نیروی انسانی اش نگاه سرمایه ای ندارد و به عنوان مهاجر نگاه می کند، این هویت مستقل خودش را در نهاد مصرف کننده ها پنهان نگاه می دارد.
لازم است تذکری به نهادهای امنیتی و قدرتی بدهم برای این مکانیزم حاشیه نشین خاموش در لحضه رخداد یا واقعه هر عکس العملی نشان داده شود این هویت سیال به نفع خودش مصادره به مطلوب می کند علت این توانایی منحصر به فردش وجود خرد های متفاوت است که بدنه این حاشیه نشینی خاموش را تشکیل داده است.

حتما بخش های جدی تری می توان به این تحلیل اضافه کرد ولی حالش رو ندارم.


برچسب‌ها: مرتضی پاشایی
+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/06ساعت 16:46 توسط علی نیک بخت |

به گمانم بيان اين ديدگاه آنتوني گيدنز جامعه شناس سرشناس انگليسي برای شروع نوشته غیر منسجمم خالي از فايده نباشد كه مي‏گويد: "ما در جهاني زندگي می کنيم كه بسيار هراس آور ولي در عين حال سرشار از نويدها براي آينده است. جهاني آكنده از تضادها و تنش ها و يورش فناوري مدرن، ولي ما از چنان امكاناتي براي كنترل سرنوشت مان و شكل دادن به زندگي ‏مان براي بهتر ساختن آن برخورداريم كه براي نسل هاي گذشته قابل تصور نبوده است." براستي چنين است و جامعه همواره دستخوش تغيير است و ما هم تغيير می کنيم ولي قادريم جامعه را هم تغيير دهيم و خودمان را نيز. اين سرنوشت ماست.

زمان کوتاهی است بر روی پروژه مستندی تمرکز کرده ام، به نظرم توانایی لازم  ذهنی برای ساخت آن را تا الان ندارم و نیاز های جدی پیدا کردم برای شناخت بهتر و دقیق تر از این موضوع، ایده یابی برای پروژه تهران خواب ندارد کار سختی است و به طرح رسیدن کار بس از آن دشوار تر...

مشکلی که این روز ها ذهنم را به خودش مشغول کرده نگاه رو به عقب است. یعنی ذهنم تعدادی پیش فرض از شهر تهران داشته و دارد و آنها را به عنوان اصول شب شهری پذیرفته است. حال انکه وضع موجود شهر چیز دیگری است.

هر شب در "موقعیت های رهایی" جزیره های حرکتی متولد می شوند و کمتر از چند ساعت  از حالتی به حالت دیگر تغییر وضعیت می دهند. و این موضع حکایت از تعریف مستقل از شب دارد. در این نوشته مصداق خاصی را نشانه گزاری نکرده ام. ولی مجموع این جزیره ها ی حرکتی یک اتمسفری را احیاء می سازند که شب های تهران تعریف خاص دارد.

امیدوارم به صورت مستند تصویری به این تعریف خاص برسم.


از دوستان اگر کسی آگاهی از این موضوع داره که بدرد من بخوره لطفا من رو در جریان قرار بده. 

پی نوشت:

موقعیت رهایی : یک فرد حقیقی در شهر بزرگ تهران با صرف زمان کوتاه از یک نقطه شهری به یک نقطه دیگر می تواند به موقعیت دست پیدا کند که هویت زمانی و مکانی متفاوت دارد و در نقطه جدید رهایی زیادی داشته باشد.

موقعیت رهایی با آزادی متفاوت است.


برچسب‌ها: تهران
+ نوشته شده در شنبه 1393/08/24ساعت 7:12 توسط علی نیک بخت |

سلام

چقدر خوب شد، خوش شانس هستم. هفته مستند خانه سینما شروع شد، در آن حضور پیدا کردم. از امیرحسین ثنایی فر و آقای صفاریانتشکر می کنم ...
دیروز چند مستندی را دیدم. کمرم درد می کرد. خیلی دقیق نبودم. ولی دوست دارم درباره فیلم هایی که دیدم چند کلمه ای بنویسم.
دومستند 17 ساله ها از آقای اصلان شاه ابراهیمی ، عطیه عطار زاده و جایی برای زندگی از محسن استاد علی دو مستندی که دیدم روایت هایی واقع بینانه بودند از شرایط موجود جامعه ...
دیدن این مستندها دسته بندی های ذهنم را تغییر داد، من یک زمانی فکر می کردم اگر ما یک نقطه مثبتی به غرب داشته باشیم  داشتن ساختاری به نام خانواده است. اما دیروز با دیدن این دو مستند متوجه شدم فکرم خیلی درست و دقیق نیست.
17 ساله ها
مستند چهار نوجوانی است که از خودشان به معنی سلف پرتره ساخته اند و به دنبال جواب سوال من کیستم؟ پرداخته اند.
دعوت به این درون گرایی بسیار کار ارزشمندی است و انصافا به فورم در آوردنش کار سختی بوده که عوامل این مستند از عهده اش خوب برآمده اند
 یک سری ایکاش وجود دارد که فرصتی باشد با عوامل فیلم گپ و گفتی می زنم و هم اندیشی مجددی نسبت به کار داشته باشیم.

 یک جمله بنویسم حاصل تجربه ام از متولدین دهه هفتاد، تنها سرمایه اصلی شان تنهایی است. امیدوارم خودشان دست بر زانو همت گذاشته و امید و نگاه به افق های انسانی سرمایه شان شود.

جایی برای زندگی
کلا محسن استاد علی خوب مستند می سازد. هروقت کارهایش را دیده ام کلافه نشده ام. دوست دارم کارش را نقد کنم. کارش خوب بود. وضع موجود ذهنم را تغییر داده بالاتر هم اعتراف کردم اما ...


ساخت مستند درمجموعه خوابگاهی کار بسیار سختی است  ولی  خود آگاه یا ناخود آگاه کارگردان دست روی نیازها و خواسته ای این افراد گذاشته و یک واقعیتی را برای مخاطب متولد ساخته است، مخاطب به اما و اگر می افتد. این ایده خوب در اجرایش خیلی دقیق عمل نکرده و بیشتر اداره شده تا اداره کند و برای رفع این ضعف دست به دامن تدوین شده است . در فیلم خواسته ها و نیازهای افراد درهم ارائه شده و خواسته‌ها ونیازهای یکی در تقاطع خواسته‌ها و نیازهای دیگری قرار گرفته است.

این ریتم مستند خسته کننده نخواهد بود. از دیدنش یک فهم جدی ام حاصل می شود اما راه گشا نخواهد بود...


البته مستند ساز متعهد به ثبت است نه چیز دیگر اما با کمی مشورت با اساتیدی که تخصص در مبحث خویشتن پنداری داشتند حتما حال این مستند با این وضع موجودش تغییر می کرد.

از اینکه دیروز این مستندها رو دیدم بسیار خوش حال هستم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/07/17ساعت 14:0 توسط علی نیک بخت |

چرا اینایی که میرن جنگ هیچ وقت خدا نمیتونن اسلحه شون رو زمین بذارن...
آن هایی که دفاع کردند مرد بودن و هر روز قابل احترام هستند، تا هستند و تا هستیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/07/02ساعت 0:41 توسط علی نیک بخت |

به دعوت حسین رزاق نیای عزیز:

انتخاب 10 کتاب کار خیلی سختیه، چون اسم کتابها غالبا یادم نمیمونه، خیلی هم کتاب خون نیستم.
1.کتاب «قلعه حیوانات» از جمله کتاب هایی بود که برای ذهنم تغییر وضعیت ایجاد کرد. نوشته جورج اورول
2.کتاب «اشکانه» از جمله کتاب هایی بود که دقایق زیادی رو با آن گریه کردم. نوشته ابراهیم حسن بیگی
3.کتاب « خوشه‌های خشم » از جمله کتاب هایی بود بسیار تلخ ولی دلچسب. نوشته جان اشتان بک
4.کتاب « دزیره » آشنایی با ناپلون بنو پارت. آن ماری سلینکو نویسندشه
5.کتاب « مسخ شده» نوشته فرانسیس کافکا می ترسیدم ولی ادامه می دادم ببینم ذهن یک آدم چیکار ها میتونه بکنه...
6.کتاب « حال انسان امروز چرا خوب نیست؟» نويسنده : مايكل روث
7.کتاب « جستاری در گونه شناسی سینمای مستند ایران» نویسندش همایون امامی
8.کتاب « بهداشت روانی» نویسندش: اندروا.ساپینگتون
9.کتاب « جنگل واژگون» نوشته جی.دی.سلینجریاسالینجراست
10.کتاب « جامعه شناسی خودمانی» نوشته حسن نراقی

کسی ام به این چالش دعوت نمی کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/06/26ساعت 6:59 توسط علی نیک بخت |

خانه نشین شدن  درکنار معایبش محاسنی هم دارد.

 مستند "سامسارا"  از ران فلیک (کارگردان باراکا) به دستم رسید. مستند بدون دیالوگ و بدون داستا ن مشخصی است و موسیقی خوبی دارد .

ران فلیک دوست داشته مفاهیم و معانی را از تولد و مرگ انسان ها به دو صورت  فیزیکی ومعنوی روایت کند و برای انتقال نظرش ساعت ها وشاید سال ها زحمت کشیده است.  فیلم در 25 کشور تصویر برداری شده است.  ران فیلک واقعا استاد"Time-laps" است.

موثرترین دریافتی که از فیلم داشته ام مرگ زود رس انسان ها در جامعه ی صنعتی و تبدیل آن ها به مرده های متحرک است .  آتشفشان ابتدای فیلم تولدی از درون به بیرون  است. هر چه تلاش می کند انسان را به اصل خود برگرداند بازهم تکنولوژی به قدری بزرگ و وسیع و متنوع است که انسان را با هرنوع پیچیدگی افکار        می بلعد. اصول انسانی را از آن می گیرد و برایش جایگزین تکنولوژیک ایجاد می کند. حتی سرعت سرویس دهی اش به انسان به قدری زیاد است که در زمان کوتاهی می تواند داشته هایش را رها کند و به سراغ پدیده های جدید تر برود (پلان های خانه ها و مدارس و آزمایشگاه های رها شده در فیلم ). یکی از بهترین سکانس ها و شاید بلوغ فیلم ،کارمند اداره ای است که "من کیستمش؟" از دست رفته و رنگ ها و سبک های مختلف افکار ناخواسته او  را در بر گرفته است. شاید تولدهای فیزیکی روی دهد اما اصل و اصالت انسانی ازبین رفته و موجود تازه متولد شده انسانی ست که صفات و رفتارهای خود را به عاریت گرفته  و با خود فرسخ ها فاصله دارد.

شاید یکی از اشاره های خوبی که فلیک از آن صرف نظر کرده یا به صورت لایه ای به آن پرداخته  نقش رسانه هاست که باعث شده انسان ها  در مرحله ی ابتدایی از  نظر ذهنی و فکری  هم قد بمانند که ذهن این انسان ها محکوم به مرگ است .

+ نوشته شده در یکشنبه 1393/05/19ساعت 12:10 توسط علی نیک بخت |


نوشتن برای "امروز" کار سختی است. چون رفتار محور ساخته شده و برخلاف فیلم های سینمای  ایران دیالوگ محور نیست . واقعیتی را که نویسنده و کارگردان ساخته اند قابل ستایش و احترام است .

در فیلم علامت سوال های زیادی  وجود دارد. بعضی از آن ها تا پایان فیلم مجهول می ماند . همین ها مجهولات آشنایی است که ممکن همه ما در زندگی روزمره ی خود  و ارتباطاتمان با دیگران با آن برخورد کرده باشیم . شاید دوست داشته باشیم بپرسیم یا بپرسند اما امکانش نباشد... این مجهولات در متن زندگی جاریست.
نقدهای سینماگران  را خوانده ام ،متاسفانه چارچوب های ذهنی آن ها از سینمای کلاسیک مانع از دیدن فیلم  و لذت بردن از آن می شود .

پی نوشت:
سکوت کردن رفتاری سخت و دشوار است که جامعه به سختی با این منش ارتباط برقرار می کند .  در کنار این حرف ها نسل مردانی همچون یونس، دلسواوزالا و توشیرو میفونه در جامعه ما از بین رفته است. حتی ثبت سینمایی این منش هم ارزشمند است. از رضا میرکریمی تشکر می کنم. امیدوارم این نقد ها میرکریمی را دلسرد نکرده باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/05/06ساعت 13:12 توسط علی نیک بخت |

در دو دهه ی اخیر به دنیای واقعی و ذهنی انسان­ها دنیای مجازی اضافه شده است. با متولد شدن این دنیا قوانین حفاظت از حریم­ها به طور کلی دگرگون شده است.
زندگینامه­های دیجیتالی که در طول زمان در شبکه­های اجتماعی ساخته می­شوند  با زندگینامه­های مکتوب که پس از چاپ انتشار پیدا می کردند ، تفاوت هایی دارند.  امروزه زندگی نامه ها با پراکنده نویسی بسیار متفاوت در دنیای مجازی در حال حرکت و شکل گیری است. این زندگی نامه ها کلیاتی(صوت، تصویر، متن) دارند ولی قوانین خاصی ندارند.
عالم واقعیت خوب است و عالم مجازی بد است. هر دو جمله نا مناسب اند . هر دو عالم نقاط قوت و ضعف خودشان را دارند. به نفع هر شاخه ی  فکریست که به این دو دنیا و دنیای ذهنی احترام بگذارد و وجودشان را به رسمیت بشناسد وتا دسته بندی استانداردی برایشان مشخص نشده اولویتی برایشان قائل نباشد.
در کشور ما کودکان و نوجوانان وجوانان پس از اتمام دوره ی تحصیلی  با آموزش هایی که دیده اند ،توانایی  فکر کردن ندارد  زیرا بستر آموزشی با کیفیت مناسب وجود ندارد و  این خلا آموزشی در ارتباط با دنیای مجازی خود را دوچندان نشان می دهد . این سه گروه سنی که باچرخش سریع اطلاعات  مواجه هستند نسبت به هم سالان خود در دهه های گذشته هوشمند تر عمل می کنند وعلت آن ارتباط زیاد و اعتیاد به دنیای مجازی است . خستگی این ارتباط قابل اندازه گیری نیست و همین غیر قابل اندازه گیری بودن  بسیار خطرناک است.
نسل جدید  عطش جریان آلترناتیو را  در ضمیر ناخودا آگاه خود دارد و دلبستگی به هیچ جریانی ندارد و خیلی راحت موج های مجازی را دریافت وبا آن هم مسیر می شود و این برای طول زمان زندگی بسیار خطر ناک است. همان طورکه در دنیای مجازی قید خاص یا تعهدی وجود ندارد این شیوه ی دنیای مجازی در واقعیت های نسبی و سببی آن ها تاثیر گذاشته است .
در گذشته شناخت و درک دنیای واقعی ، با حس های پنج گانه و دنیای ذهنی ایجاد می شد اما امروزه بخش زیادی از این شناخت ها با دنیای مجازی ایجاد می شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/04/19ساعت 17:12 توسط علی نیک بخت |

یکی از همکاران غیر مستقیمم می گفت من باید سختی(مرگ ذوق و سلیقه) بکشم تا بچه ام راحت باشد. جمله اش را شنیدم و عبور کردم اما سوزن ذهنم در این جمله گیر کرد. سوالات زیادی در ذهنم متولد شده به تعدادی از این سوالات اشاره می کنم آیا ما انسان های رهایی هستیم؟ رهایی به چه معنی است؟ ذهن ما برده چه قانونی است؟ روح، ذهن و  اراده،احساسات چه وقت تابعیت چه کسی را دارد؟ آیا ما آگاهانه و با انرژی و قدرت، رشد روحی و روانی خود را دنبال می کنیم؟ زندگی ما با پرسه زنی و تنبیلی پیش می رود؟

 


نیمه شبی درشیراز اهل‌معرفتی می گفت مرزداشتن عین عقلانیت است. جمله اش رو شنیدم ولی فهمیدنش برام سخت است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1393/04/15ساعت 9:39 توسط علی نیک بخت |

این نوشته بیشتر بوی حاضری زدن سر کلاس درس را می دهد. صحبت های آقای همایون امامی در نشست این هفته "مرکز گسترش" نوشته ی فرودین ماه من را در نقد آقای آوینی کامل تر کرد.
مفهوم در ذهنم قوطه ور بود ولی الفاظ سر گردان. اما این ماه پشت ابر نماند. امروز ذهنم با الفاظ تصادفی جدی داشت. همیشه دوست داشتم این مفهوم را بیان کنم که مرتضی آوینی مستند ساز جنگ نیست، بلکه فیلم مستند را محملی برای بیان افکار و عقایدش کرده است. حتما فیلم هایش با گفتاری که بر روی آن قرار داده است بد نیست ولی مستند جنگ نیستند. تنها یک برداشت کاملا شخصی و عارفانه است که بیننده را در این فکر می برد که آوینی برای متن های نوشته شده اش تصویر چینی کرده است.
در فیلم های "روایت فتح" مکان ها کارکرد حقیقی ندارند و اغلب فضایی واقعی را نمی سازند، بلکه در خدمت متن های تهیه شده توسط مرتضی آوینی قرار می گیرند و این با تعریف سینما حقیقت یا همان سینما مستند تفاوت دارد. این فیلم ها بیشتر برداشت های شخصی است که شاید نیاز آن روز جامعه که یک سینمای تهییجی بوده را برآورده می کند. تاکید می کنم که آقای آوینی بسیار تک بعدی به جنگ نگاه کرده وآن هم با نگاه خاص...
جنگ، کلمه ی بزرگی است و دفاع در مقابل راه اندازان آن آنقدر بزرگ تر است که تا سالیان سال رزق یک حکومت را برای تعریف از خود تامین می کند. کافیست حکومت ها چند اولویت را در آن رعایت کنند. مثلا اینکه جنگ ایدئولوژیک باشد و قداست به آن ببخشند و اجازه دست رسی به مقام شرکت کنندگان در  آن را ناممکن بسازند. ایجاد این نکات تا سالیان دراز تحقق اهداف یک حکومت را تامین می کنند.
سینمای مستند جنگ امروز ما بسیار فقیر است و جایگاه نامشخصی در سینمای مستند جنگ دنیا دارد که به نظر من این فقر زاییده ی نگاه مقدس به جنگ است. جنگ لایه های زیادی دارد که بعضی از موالیدش سالهای بعد از آن متولد می شوند. ما نیز این روزها با واسطه و بی واسطه با آن ها درگیر هستیم ولی به دلیل نگاه خاص حاکمیت بروز پیدا نمی کنند اما متاسفانه وجود دارند و انکار ناپذیر هستند.
پرداختن به این مطلب ادامه دارد ولی من شاگرد تنبل این کلاس هستم و نوشتن بیش از این در حوصله ام نمی گنجد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/03/05ساعت 1:48 توسط علی نیک بخت |

مطالب قدیمی‌تر