نوشتن برا ی امروز کار سختی است. چون سخت (رفتار محور) ساخته شده است یا متفاوت از بدنه فیلمی سینمای(دیالوگ محور) ایران ساخته شده است. واقعیتی را که نویسنده و کارگردان متولد کرده‌اند قابل ستایش و احترام است. دایره مجهولات فیلم بسیار زیاد است. این حس مجهولات زیاد به دایره های سببی زندگی امروز ما بسیار نزدیک است.  خیلی ها را ولو کم می شناسی دوست داری بپرسی یا خودت را معرفی کنی ولی نمی شود یا شرایطش به وجود نمی آید.  

سکوت، نوعی رفتار و معرفی سخت و طاقت  فرسا است که جامعه به سختی با این منش هم دما می شود. در کنار این حرف ها نسل مردانی همچون یونس، دلسواوزالا و توشیرو میفونه در جامعه ما ور افتاده است. حتی ثبت سینمایی این منش هم ارزشمند است.

نقدهای سینماگرها را خواندم و متاسفانه غالبا  پیش فرض‌های آنها از تعریف های موجود از فیلم ذهن شان را مانند کلیشه اداره می کند و آن کلیشه ها  مانع از دیدن فیلم می شود و از آن نتوانسته اند لذت ببرند.
از رضا میرکریمی تشکر میکنم. امیدوارم این نقد ها میرکریمی را دلسرد نکند

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/05/06ساعت 13:12 توسط علی نیک بخت |

در دو دهه ی اخیر به دنیای واقعی و ذهنی انسان­ها دنیای مجازی اضافه شده است. با متولد شدن این دنیا قوانین حفاظت از حریم­ها به طور کلی دگرگون شده است.
زندگینامه­های دیجیتالی که در طول زمان در شبکه­های اجتماعی ساخته می­شوند  با زندگینامه­های مکتوب که پس از چاپ انتشار پیدا می کردند ، تفاوت هایی دارند.  امروزه زندگی نامه ها با پراکنده نویسی بسیار متفاوت در دنیای مجازی در حال حرکت و شکل گیری است. این زندگی نامه ها کلیاتی(صوت، تصویر، متن) دارند ولی قوانین خاصی ندارند.
عالم واقعیت خوب است و عالم مجازی بد است. هر دو جمله نا مناسب اند . هر دو عالم نقاط قوت و ضعف خودشان را دارند. به نفع هر شاخه ی  فکریست که به این دو دنیا و دنیای ذهنی احترام بگذارد و وجودشان را به رسمیت بشناسد وتا دسته بندی استانداردی برایشان مشخص نشده اولویتی برایشان قائل نباشد.
در کشور ما کودکان و نوجوانان وجوانان پس از اتمام دوره ی تحصیلی  با آموزش هایی که دیده اند ،توانایی  فکر کردن ندارد  زیرا بستر آموزشی با کیفیت مناسب وجود ندارد و  این خلا آموزشی در ارتباط با دنیای مجازی خود را دوچندان نشان می دهد . این سه گروه سنی که باچرخش سریع اطلاعات  مواجه هستند نسبت به هم سالان خود در دهه های گذشته هوشمند تر عمل می کنند وعلت آن ارتباط زیاد و اعتیاد به دنیای مجازی است . خستگی این ارتباط قابل اندازه گیری نیست و همین غیر قابل اندازه گیری بودن  بسیار خطرناک است.
نسل جدید  عطش جریان آلترناتیو را  در ضمیر ناخودا آگاه خود دارد و دلبستگی به هیچ جریانی ندارد و خیلی راحت موج های مجازی را دریافت وبا آن هم مسیر می شود و این برای طول زمان زندگی بسیار خطر ناک است. همان طورکه در دنیای مجازی قید خاص یا تعهدی وجود ندارد این شیوه ی دنیای مجازی در واقعیت های نسبی و سببی آن ها تاثیر گذاشته است .
در گذشته شناخت و درک دنیای واقعی ، با حس های پنج گانه و دنیای ذهنی ایجاد می شد اما امروزه بخش زیادی از این شناخت ها با دنیای مجازی ایجاد می شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/04/19ساعت 17:12 توسط علی نیک بخت |

یکی از همکاران غیر مستقیمم می گفت من باید سختی(مرگ ذوق و سلیقه) بکشم تا بچه ام راحت باشد. جمله اش را شنیدم و عبور کردم اما سوزن ذهنم در این جمله گیر کرد. سوالات زیادی در ذهنم متولد شده به تعدادی از این سوالات اشاره می کنم آیا ما انسان های رهایی هستیم؟ رهایی به چه معنی است؟ ذهن ما برده چه قانونی است؟ روح، ذهن و  اراده،احساسات چه وقت تابعیت چه کسی را دارد؟ آیا ما آگاهانه و با انرژی و قدرت، رشد روحی و روانی خود را دنبال می کنیم؟ زندگی ما با پرسه زنی و تنبیلی پیش می رود؟

 


نیمه شبی درشیراز اهل‌معرفتی می گفت مرزداشتن عین عقلانیت است. جمله اش رو شنیدم ولی فهمیدنش برام سخت است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1393/04/15ساعت 9:39 توسط علی نیک بخت |

این نوشته بیشتر بوی حاضری زدن سر کلاس درس را می دهد. صحبت های آقای همایون امامی در نشست این هفته "مرکز گسترش" نوشته ی فرودین ماه من را در نقد آقای آوینی کامل تر کرد.
مفهوم در ذهنم قوطه ور بود ولی الفاظ سر گردان. اما این ماه پشت ابر نماند. امروز ذهنم با الفاظ تصادفی جدی داشت. همیشه دوست داشتم این مفهوم را بیان کنم که مرتضی آوینی مستند ساز جنگ نیست، بلکه فیلم مستند را محملی برای بیان افکار و عقایدش کرده است. حتما فیلم هایش با گفتاری که بر روی آن قرار داده است بد نیست ولی مستند جنگ نیستند. تنها یک برداشت کاملا شخصی و عارفانه است که بیننده را در این فکر می برد که آوینی برای متن های نوشته شده اش تصویر چینی کرده است.
در فیلم های "روایت فتح" مکان ها کارکرد حقیقی ندارند و اغلب فضایی واقعی را نمی سازند، بلکه در خدمت متن های تهیه شده توسط مرتضی آوینی قرار می گیرند و این با تعریف سینما حقیقت یا همان سینما مستند تفاوت دارد. این فیلم ها بیشتر برداشت های شخصی است که شاید نیاز آن روز جامعه که یک سینمای تهییجی بوده را برآورده می کند. تاکید می کنم که آقای آوینی بسیار تک بعدی به جنگ نگاه کرده وآن هم با نگاه خاص...
جنگ، کلمه ی بزرگی است و دفاع در مقابل راه اندازان آن آنقدر بزرگ تر است که تا سالیان سال رزق یک حکومت را برای تعریف از خود تامین می کند. کافیست حکومت ها چند اولویت را در آن رعایت کنند. مثلا اینکه جنگ ایدئولوژیک باشد و قداست به آن ببخشند و اجازه دست رسی به مقام شرکت کنندگان در  آن را ناممکن بسازند. ایجاد این نکات تا سالیان دراز تحقق اهداف یک حکومت را تامین می کنند.
سینمای مستند جنگ امروز ما بسیار فقیر است و جایگاه نامشخصی در سینمای مستند جنگ دنیا دارد که به نظر من این فقر زاییده ی نگاه مقدس به جنگ است. جنگ لایه های زیادی دارد که بعضی از موالیدش سالهای بعد از آن متولد می شوند. ما نیز این روزها با واسطه و بی واسطه با آن ها درگیر هستیم ولی به دلیل نگاه خاص حاکمیت بروز پیدا نمی کنند اما متاسفانه وجود دارند و انکار ناپذیر هستند.
پرداختن به این مطلب ادامه دارد ولی من شاگرد تنبل این کلاس هستم و نوشتن بیش از این در حوصله ام نمی گنجد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/03/05ساعت 1:48 توسط علی نیک بخت |

کودکی به دنیا می آید. زندگی اش را غنی میابد غنی زندگی می‌کند. اما کمی بعد پدر و مادر ابراز ممنوعیت ها را شروع می کنند. گاهی این ممنوعیت ها مناسب است و بجا ابراز می شود. گاهی هم این طور نیست. همه بسته به آن است والدین در چه مرحله ای از رشد قرار داشته باشند. در این مرحله کودک خواسته ها و نیازهای ذهن والدینش را تجربه می کند روان او شلوغ می شود
والدین رفتارشان بار روانی دارد و ممنوعیت هایی که برای بچه تعریف می کنند بچه را به شکلی و حالات خاصی پرورش می دهند. جامعه ما ممنوعیت هایش با نمادهای ارزشی و دینی تعریف می شود. برای مثال اگر این گونه زندگی نکنی خداوند تو را دوست نخواهد داشت.

فرزند درون خودش دچار تظاهرات های متفاوت می شود ... و تا مرحله که به فکر و انتخاب برسد فرسایش ذهنی اش انرژی مناسبی را از کودک می گیرد.
کودک در زمان کودکی اش با واقعیاتی رو به رو می شود که خواسته و نیاز والدینش است. و از واقعیت هایی که می توانست با برخورد با آن ها  تغییرات اساسی  در روش ،شیوه و نگاهش به زنگی ایجاد شود محروم می شود. و تبدیل به انسانی می شود که همواره سایه ای از ممنوعیت ها را به دنبال خودش حرکت داده است...
ای کاش کودک ممنوعیت های والدین را دردوره سنی انتخاب و فکر دریافت میکرد و زمان کودکیش ذهنش درگیر  نیازهای کودکیش بود.

+ نوشته شده در شنبه 1393/02/20ساعت 13:45 توسط علی نیک بخت |

همیشه از نقد به یک آدم سرشناس با خودم مسئله داشتم . احتمال اینکه از همه موضوع خبر نداشته باشی آدم را از نوشتن باز می دارد. همیشه دوست داشتم آوینی را با توجه به همه ی زحمت هایی که کشیده نقد کنم. دوروزی هست که می خواهم بنویسم ولی صرف نظر می کنم تا اینکه تصمیم به نوشتن گرفتم تا از دست این فکرم آزاد شوم.
جوانی به سن من که متولد دهه شصت است شکیل ترین روایت تصویری از جنگ در سال های گذشته را در برنامه های روایت فتح دیده است. فیلم هایی از مناطق جنوبی و مناطق سرد سیر کردستان(برستیغ جبال فتح) و بعد تر از آن سری های چهارم و پنجم روایت فتح که اگر اشتباه نکن" با من سخن بگو دو کوهه " در ادامه آن ها بود و ...
روایت فتح متولد ذهن مرتضی آوینی و همکارانش در واحدهای بصری جنگ است تقریبا هیچ گروهی به اندازه این واحد در خدمت جنگ نبوده شاید بیشتر به خود مرتضی آوینی برمی گردد: ذهن خلاق و قلم بنویس و...
مستند هایش در خدمت مدیریت حاکم بر کشور برای تامین واحد های مختلف در جنگ مثل تدارکات و تامین نیروی انسانی و... بود من نمی دانم این آگاهی در دل و ذهن آقای آوینی وجود داشته یا خیر؟! ولی این نتیجه رخ می داده .
 

 مشکل بزرگ مستندهای آوینی با توجه به حضور چندین ساله اش در جنگ نگاه تک بعدی آن به ساختار و سازمان دهی بر جنگ است. اوهمواره با یک نگاه مقدس به جنگ پرداخته حتی این نگاهش تا بعد از جنگ و تا لحظه شهادتش ادامه داشته.
جنگ واقعیت های عمیق تری دارد . جنگ هشت سال طول کشیده و مرتضی آوینی چطور توانسته نبیند و همواره فیلم هایی بسازد و نرشین هایی را بنویسد که از انسان ها درخواست هایی ابزار گونه برای حضور در جنگ و ادامه جنگ داشته باشند این فاجعه ای ست که اگر حتی مرتضی آوینی به آن نظر نداشته در هیچ جای آثارش بروز نداشته است.
آیا واقعیت های جنگ ما فقط تصاویر جلوی دوربین روایت فتح است؟ حتما اینگونه نیست! مرتضی آوینی در این هشت سال جنگ چطور توانسته به بخش های جدی تری غیراز فضای مردمی نپردازد؟ جای تعجب و نگرانی داشته و دارد...
امیدوارم روحش شاد باشد...
این نوشته حتما ادامه دارد ولی برای رها شدن فکرم کافی است.
+ نوشته شده در شنبه 1393/01/23ساعت 17:30 توسط علی نیک بخت |

بیشتر از اینکه ببینی، دیده میشه! واژه های پدر و مادر  را سال هاست یدک می کشند. ناراحت هستند ولی می خندند و سعی می کنند که شاد باشند. این اراده دیدنیست و ستودنی است به آن انسانها و به مدیریت مجموعه آسایشگاه کهریزک امروز برای بار چندم موفق شدم به دیدنشان رفتم. اقای کشاورز از بچه های روابط عمومی همراهی ام می کرد آدم با ادب و باحوصله ای بود. از خیابان بنفشه شروع کردیم. سلام و علیک و تبریک سال نو، دوربین همراهم بود از علی  پرسیدم برای کسی پیامی داری فیلم بگیرم ازت بگی؟ گفت آره. گفتم بگو با آرامش کامل تو دوربین زل زده بود دو پسرش رو صدا کرد و بعدش گفت دیگه پیر شدم هفتاد سالمه، بیاید ببینمتون، من پدرتون هستم . آهسته چشم هایش را روی هم گذاشت و بعد باز کرد.


تمام بدنم یخ کرده بود زبونم بند آمده بود فقط نگاه می کردم حتی یک کلمه نتوانستم حرف بزنم فقط بعد از مکسی معذرت خواهی کردم و اتاق را ترک کردم. خدا به داد همه برسه...

خیلی خوب تلخ بود. جوون ها  با هر فرقه ای هستید انسانیت مرز ندارد حتما به این پدرها و مادرهای عزیز ولو کوتاه سر بزنید.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/12/28ساعت 20:31 توسط علی نیک بخت |

یک سوال دارم ازخدا
چند وقتی هست در شهر با شلوغی هایش گم شده ام. اوایلش زرق و برق های خوبی داشت، لذت بخش بود و سرگرم کننده خیلی وقت ها نمی فهیمیدم چمقدار زمانم را خرج کرده ام، کمتر پیش می آید برای خودم وقت بگذارم همش منم، خودم  را به دنبال خودش می کشاند. گاهی به خودم می آیم می بینم زمان های طولانی را طی کرده ام دریغ از اینکه  درک درست و مناسبی داشته باشم همیشه این جور وقت ها کیسه ای از پشیمانی روی دوش هایم سنگینی می کند. ولی ... ولی ندارد؛ عمرم را هزینه کرده ام نه میدانم مفید خرج کرده ام! نه به چه قیمتی از دست داده ام، خیلی از چیزهای دور برم خوب مرا اذیت می کند...
خدایا چرا من را در این زمان متولد کرده ای؟
+ نوشته شده در شنبه 1392/12/24ساعت 15:18 توسط علی نیک بخت |

 

+ نوشته شده در شنبه 1392/12/17ساعت 11:6 توسط علی نیک بخت |

تا دم صبح کارم طول کشیده بود. دفتر کارم خوابیدم. اوایل صبح بود، موبایلم زنگ خورد، تلفن دفترم زنگ خورد، دوباره دفتر و تلفن زنگ زدن قطع نمی شد با خودم گفتم هر کی هست می دونه من کجام هستم! به سختی بیدار شدم تلفن را جواب دادم عمه ام بود! سالهاست می بینمش ولی یک بار هم به من زنگ نزده بود. سلام نکرده پرسید پدرت کجاست پیدایش نمی کنیم؟ گفتم باید محل کارش یا دانشگاه باشد. از صدای پشت گوشی معلوم بود گریه می کند.پرسیدم چطور؟  گفت عمو علی حالش خوب نیست. گفت به پدرت بگو خودش را سریع برساند دم مغازه عمو قطع کردم  سریع پدرم را پیدا کردم . راست می گفت حالش خوب نبود ...

این روزها دوسالی است که از فوتش گذشته است. خیلی در دل فامیل حضور نداشت. اخلاق خاصی داشت. همیشه رک و راست بود. خیلی شرایط را مراعات نمی کرد فهم ذهنیش را مطرح می کرد، شاید درکش برای اطرافیان خوشایند نبود و کدورت پیش می آمد. در محیط بسته ای رشد یافته بود. مرام هایی داشت که من خیلی دوستش داشتم با هیچکس عقد اخوت نبسته بود. درکش از جامعه که در آن رشد یافته بود بسیار واقعی بود بازار کسب و کار را خوب می شناخت، در فروشندگی اش من خباثت یا آب بندی ندیدم. جنس سالم دست مردم می داد. مرام های خاص کاریش دیدنی و لذت بخش بود. چندین و چند بار برای گوشت های هیئت به مجموعه ما حال می داد ...
روحش شاد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1392/11/22ساعت 9:10 توسط علی نیک بخت |

مطالب قدیمی‌تر